
| سلام به همه ي اونايي كه قشنگن و همه ي اون زشتهايي كه عقده ي قشنگي دارن من روشنكم امروز مهمون اين وب شدم تا بگم اگه من و حسين كنار هم مونديم و همديگر رو دوست داريم بخاطر شخصيتي نبود كه در هم ديديم بلكه فقط بخاطر شخصيتي هست كه هنگام بودن با هم پيدا ميكينيم . شروع عشق به پيچيدگي هوا كردن آپولو يا راي اوردن ميرحسين نيس كافيه دل آدمها بخواد تا بهم نزديك بشن. من از طريق دوستم محدثه (خاله حسین) با اين وبلاگ آشنا شدم يه روزي كه رفته بودم خونه محدثه و اون داشت كامنتهاش رو چك ميكرد يه اميرحسين نـــــــامي كه اسم وبلاگش "همه محكوم به مرگيم حتي اگه عادل باشيم"بود كامنت گذاشته بود محدثه رفت وبش و از اونجايي كه عادت داره هميشه اول همه ي آپ رو ميخونه و بعدا كامنت ميزاره منم همه ي نوشته هاي وب رو خوندم اون روزها حسين تازه از سفر پر خاطره سربازي اون روز يه روز قشنگ و دل انگيز بهاري نبود مثل همه ي روزها خورشيد از همان جاي هيشگي طلوع كرد تنها فرق اون روز با بقيه ي روزها " بودن او " بود هــمــيــــن ! همه ي چي به همين سادگي شروع شد به همين سادگي هم ادامه پيدا كرد تا الان كه 6 ماه از اون ماجرا ميگذره . چه زود گذشت ! دعواهامون گفتن لحظه به لحظه اون خاطرات شيرين و تلخي كه الان شيرين تر از هميشه است هم به ياد تو مونده هم به ياد من ، ممكن نيست این خاطرات همان اتفاقاتی بود که قرار گذاشتیم به عنوان راز نگه اش داریم . اعتراف نوشت : گاهي اوقات خيلي از اشتباهات مقصر نداره يا به عبارتي ديگه ميشه گفت هر دو طرف بطور يكسان در آن سهيم هستن اما بخاطر غروري كه تو وجود هر انساني هست كمتر پيش مياد كسي اشتباه خودش رو قبول كنه اما حسين جلوتر از من اين كار رو كرد و در آپ قبلي معذرت خواهي كرد و من اينجام تا بگم بخشيدم نه اشتباهات حسين رو بلكه اشتباهات خودم رو و از اين به بعد مهم نيس چه دلخوري هايي پيش مياد مهم اينه كه بهم فرصت جبران بديم . تاخير نوشت : مثل 8 شهريور ميخوام اولين نفر باشم كه تولدت رو بهت تبريک ميگم . عشق نوشت : براي خودم و تو لحظاتي رو آرزو ميكنم كه هيچ وقت براي هم تكراري نشيم . عذر نوشت : از همه ي دوستايي كه اين آپ رو خوندن و كم وكاستي داشت عذر ميخوام چون من زياد عادت به نوشتن ندارم . امیدوارم دوباره سعادت داشته باشم تا در خدمتتون باشم فعلا .
عجب موجودات عجیبی هستند این انسان ها واقعا که حتی گاه خود این انسان ها هم پی به آنچه که هستند نمی برند و گاه بر اثر اشتباهاتی فرصت هایی را از خود می گیرند و پشته پا به بخت خود می زنند گاه بر اثر یک غفلت نسلی را از نعمت بهشت محروم می نماید گاه با حرفی آرام و نرم می شوند گاه با حرفی بر افروخته و محضون گاه می کشند گاه می میرند بی آنکه خود بفهمند و بدانند که چه می کنند .... به قول شاعر گفتنی چه انسان های شریفی هستند مردگان نه به حرفی دلی را آزرده می کنند نه به دستی ظرفی را آلوده ... راستش این دیگه آخرین باریه که دست به کیبرد میشم و چه اینجا چه هرجای این دنیای مجازی مطلب می نویسم قبلا بار ها این عهد و پیمان رو بستم اما هر گاه بنا به دلایل کاملا مزخرفی باز هم با اشتباهات بچه گانه بعد از مدتی باز هم برگشتم فکر می کنم حدودا ۳سالی هست که دیگه هیچ تمایلی برای حضور در این دنیای مجازی و شاید بتوان گفت آزار دهنده نداشته و ندارم ... آره داشتم می گفتم گاهی انسان ها هر چقدر که کوچک یا بزرگ باشند آگاه یا نا آگاه باشند دانا یا نادان باشند نمی توانند حتی خودشان را هم به طور دقیق بشناسند بشر شناسان به این نتیجه دست یافته اند که هیچ انسانی قابل درک و فهم نیستند و کاملا جایزالخطا هستند و شاید دائم الخطا باشند اما هر انسان جایزالخطایی یا دائم الخطای نادانی ممکن است قلبی صاف و ساده و بی کینه ای داشته باشند و تنها نیازمند شاید یک راهنما یا یک دلسوز باشند که دست آن هارا بگیرد و اورا به راه درست هدایت کنند ..... آره من اشتباه کردم همیشه میگن کسی که به اشتباهاتش اعتراف می کنه انسان بزرگیه اما من این گونه فکر نمی کنم چون خطاهایی رو مرتکب شدم اشتباهات رو مرتکب شدم تصمیمات و راه هایی رو رفتم که همه رو به بی راهه و شاید نابودی خطم میشوند . نه به قول یه بنده خودایی من آدم نیستم انسان نیستم تو همه چیز با بقیه فرق دارم طرض فکرم طرض برخورد کردنم با دیگران نوع حرف زدنم نمی دونم اسم من هم می شه گذاشت انسان ؟ خوب الان توی مغازه هستم خواب به کلی از سرم پریده سر در شدیدی دارم حس می کنم به آخر خط رسیدم شاید هم رسیده بودم اما باور نداشتم...البته یه انسان بسیار بزرگ و با درک و فهم و با مرام و معرفت یه دوست خوب یه همدم و یار خوب یا بهتر بگم یه عشق با ورودش به زندگیم باعث شد که دیگه اون حس تنهایی که زمانی بسیار احساس می کردم رو دیگه چنداشته باشم و درست در زمانی که به این نتیجه رسیده بودم که دیگه آخر خط هستم و دیگه امیدی نداشتم باز هم پا به عرصه زندگی و کار و تلاش و کوشش بگذارم و همچنان به آینده امیدوار باشم...... اما من با اشتباهات نا خاسته و پی در پی باعث رنجش روشنک کسی که حاضرم حتی جون خودم رو هم براش فدا کنم شدم نمی دونم باید چطوری از چه طریقی از این انسان بزرگ که به مانند خدا فرصت دوباره زندگی رو برای من به وجود آوورد معضرت خواهی کنم خیلی وقته که دارم سعی می کنم که در رفتار خودم تغییراتی رو به ووجود بیارم اما به قول یه بنده خدایی توبه گرگ مرگه ... این رو هنوز قبول ندارم اگه توبه گرگ مرگه پس چرا خداوند یک انسان خطا کاری رو که مرتکب هر عمل ناشایستی شده رو بشارت می دهد که اگر حتی در آخرین لحظات مرگ هم که باشد اورا می بخشد...... نمی دونم دیگه با خودم باید چیکار کنم آخه من چرا اینطوری هستم ای بمیرم من ....... مخم کلا گیرپاژ کرده دیگه هیچی ندارم برای از دست دادن اگه خدا خواست و زندگی باز هم این فرصت رو به من داد کسی که دوستش دارم باز هم بهم اعتماد کنه حتما جبران تمام اشتباهاتم رو خواهم کرد.... نه توبه گرگ مرگ نیست! پ.ن: اینو واسه تو می نویسم تویی که همه وجودم هستی فقط می خوام من رو ببخشی ........ اینم یه هدیه بسیار قشنگه که تو عمرم گرفتم اگه نبینید زرر کردینا.......
پ.ن: روشنک خانوم من رو بخشید .... ن.پ: از اول هم با هم قهر نکرده بودیم//// ح.ر:مخفف خیلی چیز ها می تونه باشه......
حالا که من اومدم بقیه رفتند پس من می رم که بقیه برگردند.......... پ.ن:نمی دونم ن.ن: دلم واسه تموم دوستای خوبم مخصوصا اون دوستای خوبی که دلیلی بودن برای برگشتم و حالا دلیلی هستند واسه رفتنم هم واقعا سپاس گذارم...... د.ن: اینجا مثل یه عبادت گاه مقدسه.... ج.ن: به قول یکی از دوستای قدیمی من دارم میرم شاید خیلی زود برگشتم مثلا همین الان شایدم خیلی دیر برگردم مثلا هیچ وقت..... ش.ن: شرمنده تموم دوستان گلم برای اولین بار سر روی وبم غم میباره.... ر.ن:دوستای خوبم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم...... ق.ن: می دونم تو خیلی جا ها اشتباهاتی داشتم کمی وبلاگم از حالت نرمال خارج شده بود از این بابت از همه دوستا معضرت می خوام........ چ.ن: اگه گفتین چی می چسبه یه لیوان چای داغ لب سوز....... ه.ن: صرفه جویی هنره کم مصرف کردن نیست ........ الف.ن: اولین نیستیم ولی بدترین هستیم........... ی.ن: یواش بورو همیشه بوروووووووووووو............ ر.ن: می دونید تلخ ترین نوع خداحافظی چیه تقدیم یک شاخه گل رز سفید همراه با عششق
تا لود شدن موزیک وبلاگ لطفا کمی
صبر نمایید...
سلام دوستان.....تقدیم به همه دوستان گلم........... روستنی ها کم نیست من و تو کم بودیم خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست من و تو کم گفتیم مثل هزیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم دیدنی ها کم نیست من و کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم ... چیدنی ها کم نیست من و تو کم چیدیم وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم خواندی ها کم نیست من و تو کم خواندیم من وتو ساده ترین شکل سرودن در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم... من و تو کم بودیم من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ما می خوانیم ما به اندازه ما می بینیم ما به اندازه ما میچینیم... ما به اندازه ما میگوییم ما به اندازه ما می روییم ... من و تو کم نه که باید شب و بی رحم و گل مریم و بیداریه شبنم باشیم من و تو خم نم و در هم نه و کم نه که می بیاید با هم باشیم من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم گفتنی ها کم نیست............. سلامی به تپلی کدو و سلامی به بلندی چنار سلامی به تمیزی برف سلام سلام صد تا سلام...
میگن سلام سلامتی میاره پس من از همین جا به تموم دوستان گلم میگم سلام سلام صد تا سلام هزار و سی صد تا سلام سلام .... سلامی به سلامتی تمام دوستان گلم ........ راستش نمیدونم چی بگم شما دوستان انقدر به من لطف دارید و معرف دارید که .... تو پست قبلی که گفتم من تو طول هفته همیشه صبح تا شب میرم سر کار و توی خونه هم فعلا دست رسی به نت ندارم وقتایی هم که از سر کار میام تمام کافی نت ها تو قم کرکره رو دادن پاییین و منم فقط هفته ای یک بار جمعه ها بیشتر نمیتونم بیام نت .... واقعا باورم نمیشد که دوستان هنوز فراموشم نکردن و به بنده حقیر لطف دارند.... خوب اصل مطلب نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد، گلويم سوتکي باشد،بدست کودکي گستاخو بازيگوش و او يکريز و پي درپي دم گرم و چموش خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدين سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را......... مخلص همتون داش امیر حسین!! سلام به همه دوستان گلم
حالتون خوبه امروز بعد از مدتها دوباره مجال پیدا کردم که بعد از ماه ها گرفتاری و مشغله کاری باز هم بیام نت و به دوستان خوبم در اینجا سر بزنم واقعا تو این مدت که نبودم شما دوستان هم خیلی هوام رو داشتین و من رو با خوبی ها و مهربونی هاتون شرمنده خودتون کردین ... دوستان تو این مدت که نبودم اتفاقات ریز و درشتی افتاد از مریضی حاجی(بابام) تا اینکه رفتم سر کار راستش خیلی دلم واستون تنگ میشد اما چه کنم که شرایطی پیش اومد که دیگه به نت هم دسترسی نداشتم و نتونستم بیام اما بی معرفت نبودم که بی خبر رفتم لطفا به مرام و معرفت خودتون من رو ببخشید. راستش الان تو پوست خودم نمیگنجم که دوباره اومدم نت و با دوستان بر و بچ اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید مجالی نیست جز دوری شما ... حال پدر را پرسیده اید باید بگویم ایشان خوب هستند خیلی بهتر شدن اما کلیه پیوندی از کار افتاده و فعلا دیالیز میشند ... خودم هم که مدتی هست که رفتم سر کار و تمام وقت نیستم ... از این پس هفته ای یک بار یا نهایت دوبار میام و به دوستان خوبم سر میزنم ... اینجا خیلی راحتم اینجارو دوست دارم دوستان رو دوست دارم برو بچ رو دوست میدارم وووو...
این قسمت به خاطر درخواست دوستان ویرایش و حذف میشود لطفا شوکه نشوید...........
سه شنبه مورخ ۹/۱/۱۳۸۸ اتفاق افتاد اینم عکسی از طغیان رودخانه قمرود قم جنب حرم مطهر حضرت معصومه بعد از ۳۰سال بی آبی که باعث کشته شدن چندین نفر و همچنین غرق شدن بیش از ۴۰۰ دستگاه خودروی پارک شده در این محل شد...
+تاریخ 88/01/15ساعت 1:41 قبل از ظهر
نویسنده روشنک و حسین
تقدیم به داداشی سعید همون طور که می دونید امروز تولد داداشی سعید دلم می خواد حسابی بترکونید با هم دیگه حالش رو ببریم
دوستان گل توجه شمارا به عکس های سمنون پزون جلب می نمایم امیدوارم که خوشتون بیاد البته یکی از عکس ها کمی فجیه و غیر انسانی می باشد. به همین دلیل می زارم ادامه مطلب دوست داشتین برین خودتون ببینید عزیزان همراهان همیشگی ما بدین وصیله کشتار غیر انسانی هر گونه انسان و گوسفند را محکوم می نماییم
این سمت چپی پیرن سفیده منم پ.ن: لطفا برای سلامتی دوربین دیجیتال قدیمی بنده دعا کنید که در ورزشگاه یادگار امام قم در پی حمله ماموران نیروی انتظامی شکسته شد و به علت رم سر خود بودن و نایاب بودن قطعات در حال حاضر غیر قابل استفاده شده دعا کنید... ج.ن: موهای من هنوز زیاد در نیومده ... ق.ن: دوستان عزیز همراهان عزیز به خدا قسم من نه از ادبیات خوشم میاد و اینکه از ادبیات هیچی سر در نمی آرم این شعرا هم که در پست های قبلی سروده شده هیچگونه بارچ ادبی ندارند پس جون داداش اینقدر گیر ندین که بیام در محافل شب شعر و ادبیات شرکت کنم... و همچنین کتابی هم به بیرون نخواهم داد... با تشکر و قدر دانی از همه دوستان و همراهان ... ق.ن: برای دیدن عکس های غیر انسانی به ادامه مطلب تشریف ببرین...
دوستان محترم وبلاگم رو پس گرفتم یعنی جناب آقای ابلیس
همشهری(قم) محترم و هکر قهار و درجه یک این مملکت لطف کردن و وبلاگم را پس دادند پ.ن: جناب هکر قصدشون از هک کردن وبلاگ خیر می باشد... پ.ن: قصد خیر ایشون این است که صاحبان وبلاگ هواسشون به امنیت وبلاگ باشد به هر حال همه که مثل این دوست عزیزم هکر نیستند که وبلاگ رو پس بدهند... هی می خوام پست جدید بزارم هی حوصله ندارم ...
امروزم که دارم پست میزارم بس که ملت هی تحدید کردن و خلاصه کلی ماجرا دیگه تصمیم کبری گرفتم که با همین یه دست هر جور شده پست جدید رو بزارم. دیروز صبح هم یه بازی مهم داشتیم آخرای بازی بود یه دفه دست بنده در رفت ...! خوب دیگه زندگی حرفه ای همینه یا دست آدم میشکنه یا پا یا اینکه سرمیشکنه تو سر شکستن که دیگه کلا رکورد دار شدیم... خوب بسه دیگه بیشتر زر نمی زنم توجه شما رو به چندتا از شعرای مزخرف جلب می نمایم امیدوارم که این بار دمپایی های کمتری به سمتم پرت بشه این شعر رو تقدیم می کنم به ... ای کاش گیسوانت نقشه سرزمینهای ناشناخته جهان بود تا هر کجا که می رفتم به زیبایی گیسوان تو بود. اینم خیلی وقته پیش بود رو موتور می رفتم یهو به زهنم رسید...! گمشده در الفبا به جستجوی آن لغت تنها بودم که نمی توانستم بیان ((عشق)) این شعر بد از آب در نیومد نمی دونم خودتون ببینید و قضاوت کنید. ما عشق را می پرورانیم و در قفسه می گزاریم تا در نمایش مدهای قدیمی مثل لباس های پدر بزرگ مان به نمایش بگزاریم! این شعر رو واقعا خیلی دوست دارم یه بار دیگه هم گزاشته بودم بوی امید از سر و روش می باره سالها پیش ! وقتی جوانی بودم !
او روزی از روی صندلی بلند شد!
و به من گفت((دوستت دارم))
زمان!
ای دزدی که همه ی چیزهای شیرین را
از آنِ خود می کنی!
این را هم به فهرست خود اضافه کن!
هر چند حالا خسته و غمگینم !
و سلامت و قدرت از وجودم من رفته است،
اما نگو پیرم!
این را هم به فهرست خود اضافه کن!
او روزی به من گفت ((دوستت دارم))!!من شعرای بسیار طولانی هم خیلی می گم کلا می دونید که دستم به کم اصلا عادت نداره با اینکه دارم یه دستی تایپ می کنم اما دلم نمیاد این شعر رو نزارم من خیلی دوستش دارم کمی هم طولانی امیدوارم شما هم مثل من خوشتون بیاد... چرا چنین سخت است که یکدیگر را دوست داشته باشیم؟ چرا دوست داشتن سخت است؟ من چه باید بکنم که تو مرا بپزیری؟ چه باید بگویم؟ چه باید بکنم که مرا محترم بشماری؟ چگونه باید بازی کنم؟ چگونه باید به نظر بیایم که فکر کنم با تو برابرم؟ کجا باید بروم؟ کجا باید حس کنم با ارزشم؟ من چه باید بدانم؟ برادرانم خواهرانم چرا یاد نگرفته ایم که با این تفکر باید بجنگیم؟ چرا نمی توانیم بدون رنج زندگی کنیم؟ چرا نمی توانیم بپزیریم که با هم متفاوت هستیم؟ قبل از آن که خیلی دیر شود! من چه باید یاد بگیرم تا بفهمم چه چیزی برای من خوب است؟ من چه چیزی را باید بدانم؟ وقتی که می دانم حق با من است. چه باید بکنم؟ کجا باید بروم ؟ از ایمان خود با چه کسی سخن بگویم؟ چه کسی حق دارد؟ و من با این همه خشم خود چه باید بکنم؟ چه کسی حق دارد؟ چرا باید بجنگم؟ شاید تنها راه این باشد که عشق خود را تقسیم کنیم با عشق ترانه بسازیم از عشق خود لباسی بپوشیم به یکدیگر عشق هدیه کنیم هم اکنون برادرت را دوست بدار و این عشق را به خواهرت نشان بده... پ.ن : برگه سبزی بود تحفه درویش خدمت تمام دوستان مخصوصا... امیدوارم این تحفه درویش رو بپذیرین. پ.ن۲: این شعرا قابل هیشکی رو نداره هر کسی که دوست داشته باشه می تونه ازش استفاده کنه بدون درج منبع اصلا اینطورکی راحت ترم. پ.ن۳: این قضیه پ.ن مخفف چی چیه؟ آیا ممکنه که مخفف پنیر و نون باشه؟
سلام دوستان شرمنده مدتیه که می خوام پست جدید بزارم ولی انقدر حالم خراب بود انقدر داغون بودم که دست و دلم به کیبورد نمی رفت! خوب دوباره چندتا از شعر هایی رو که گفتم رو براتون می زارم . این شعرهارو تقدیم می کنم به همه دوستای خوبم که توی این مدت به من امید می دادند... این شعر رو خیلی وقت پیش هم گزاشته بودم ولی من خودم واقعا عاشقشم! حیفم بره تو آرشیو کفش جادو به پایم پوشاندی ! و مرا به میان خورشید و ستارگان بردی و دیگر تمام دنیا مال من بود... آه این کفش ها را از پایم در آور! خورشید و ستاره ها را می خواهم چه کنم؟! همه دنیای من تویی! و جنان با همه ستارگان و خورشیدش از تو روشنی می گیرد! این شعر رو دیرو گفتم جدید ترین شعری که گفتم! به تو فکر می کنم مثل دردی در گلو که به کلام نمی آید! این شعر رو هم از سمیم قلب تقدیم می کنم به همه مخصوصا.... رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی! او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک میهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان! این تنها کاری است که از دست تو بر می آید آوازی بخوان! خوب می خوام چندتا از شعر هایی که محسن چاووشی خونده رو هم بزارم! دوست داشتم همه شعراشو بزارم ولی حیف که خیلی دیگه طولانی میشه. به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا می افتم به تو گفتم خودمو می کشم و پر می زنم تو آسمونا بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گزاشتن حالا من موندم و اشک و بقض و آه و تک ستاره تو و من بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم. مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره حالا یادگار من بعد سفر کردن تو تناب دار دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده اینم خیلی قشنگه اصلا از این به بعد هم از شعرای خودم میزارم هم از شعرای محسن چاووشی! چی بگم از کجا بگم دردمو با کیا بگم بهتر که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت عشقی که بی فروق نبود برای من دروغ نبود بقضه نشسته تو گلوم وقتی نشستی رو بروم من از خودم چرا بگم باید از اون چشا بگم خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو دل از زمونه می کنم حرف دلم رو میزنم چه حالتی داره چشات نرگس بیماره چشات چشم تو خوابم می کنه مست و خرابم می کنه وقتی نشستی رو به من از عاشقی بگو به من بزار جشات دل ببره این جوری باشه بهتره چشات اگه پس نزنند چشمای سر سپردمو می شه فراموش کنم خاطره های مردموووووووووووووووو اینم خیلی قشنگه ... من با زخم زبونات رفیقم مرهم بزار با حرفات رو زخم عمیقم با تو ام که داری به گریم می خندی کاش می شد بیای و به من دل ببندی تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم کار دل نباشی تموم عزیزم
خوب می دونم انگشت سبابتون خسته شد بس که این غلطک موس رو چر خوندین ولی اشکال نداره عوضش نرمش خوبیه واسه آرتوروز انگشت سبابه خیلی نرمش خوبیه از نظر علمی ثابت شده. !!! مدت ها بود که سروده های خودم رو تو وبلاگ نمی گزاشتم . اما امروز به مناسبت روز ولنتاین
چندتایی از شعر های خودم رو که من به این سبک شعر هام پانتومیم می گم. شعرای بدی از آب در نیومده خوندنش خالی از لطف نیست. خوب اولین شعری که می خوام بزارم اسمش هست به من گوش بده من این شعر رو در نهایت نا امیدی و کاملا احساسی گفتم . می خواهم به من پاسخ دهی حتی اگر بد حرف می زنم تمام چیزهایی را که تاکنون گفته ام فراموش خواهند شد هرچند برای من از این شعر یا هر شعر دیگر ارزشمندترند می خواهم گوش کنی! حتی اگر بد حرف می زنم به من گوش بده! نه در شعرم بلکه در اشکایم نه وقتی بهترین هستم بلکه وقتی بدترینم! این شعر رو در خدمت سربازی درحالی که در بازداشتگاه به سر می بردم سرودم. تو مرا دوست نداشتی ! تنها نگاهی انداختی به رو نوشت چهره ای که به آن تولد بخشیدی اندوه من مثل آستر پوسیده یک کت چرمی ناگهان سر باز می کند و تمام هستی ام از هم می شکافد! این شعر رو هم در حالی که آری از هر گونه احساس و ذوق هنری بودم سرودم ولی انصافا خوب از کار در اومد با هم گوش میدهیم تو را دوست دارم نه فقط به خاطر آن چه که هستی بلکه برای آن چه که هستم وقتی با تو هستم! دوستت دارم به خاطر بخشی از وجودم که تو با عشقت پروراندی بدون تماس بدون حرف بدون نشان تنها با حضورت با این که بودی خودت بودی و این معنای راستین عشق است! این شعر رو هم تقدیم می کنم به تموم کسایی که نمی دونند هدیه عشق چیست! یک حلقه طلا و یک کبوتر به سپیدی شیر برای تو و یک طناب کنف برای عاشقت تا با آن خود را از درخت به دار آویزد! این شعر رو هم زمانی که شاخ دار ترین دروغ عمرم رو شنیدم گفتم. دروغ می گوید! او حتی با بدنش دروغ می گوید و تلاش ذهن را برای فهم حقیقت خنثی می کند با آرایش خود با نگاهش با راه رفتنش... او دروغ می گوید! این شعر رو هم سه سال پیش دو روز بعد از اینکه از کما بیرون اومدم سرودم عاشق این شعرم عمر من دوبار پیش از پایان آن به پایان رسید و اکنون هنوز مانده است تا ابدیت پرده از اتفاق سوم بردارد نو میدانه می توان تصور کرد که این دوبار چگونه اتفاق افتاده است جدایی و عزیمت ! این هر آن چیزی است که انسان از بهشت می داند و احتمالا درباره جهنم باید بیاموزد جدایی و عزیمت! این شعر رو هم به عنوان هدیه ولنتاین به همتون تقدیم می کنم . کوتاه ولی قشنگ صدایی از درون تو می گوید: باید به دیگران آن چیزی را هدیه کنی که از هیچ جای دیگری نمی توانند بگیرند! خوب بید
سلام دوستان خوبم مثل همیشه بازم رفتم و زودی هم برگشتم البته این بار بنا به دلایلی ۵روز زیادی
موندم. اما عوضش ۲۰روز مرخصی گرفتم بعدشم تا ۳۰روز قابل تمیدیه. اگر از احوالات من خاسته باشید فقم میگم بدجوری داغونم نمی دونم چرا به هرچی دل می بندم خدا اونرو ازم می گیره ! پریروز بعد از ۸روز برگشتم اتفاقات کوچیک و بزرگ خوب و بد زیادی رخ داده بود. ۱.اما خبر بدی که همین امروز متوجه شدم خیلی هم داغونم کرد خبر از دست دادن مرتضی صباغیان بود من و مرتضی با هم تو یه دبیرستان شبانه آشنا شدیم هم کلاسیم بود دوسال از من بزرگ تر بود اما خیلی با هم ایاق شده بودیم مرتضی استعداد عجیبی در خوانندگی داشت البته بیشتر تقلید صدا میکرد شاید باورتون نشه وقتی شعرای هایده و گوگوش و شکیرا و همیرا رو می خوند هرکی نمی دونست فکر می کرد واقعا خود هایده یا شکیلا داره می خونه یادمه هر جمعه با موتور میرفتیم کوه یه گوشه می شستیم مرتضی شروع میکرد به خوندن شعرای هایده و گوگوش و مهستی و حمیرا وقتی می خوند خانواده و کلا کسایی که اون اطراف بودن میومدن دورمون جمع میشدن با حیرت نگاه می کردن می گفتن نکنه هایده زنده شده یا اینکه حمیرا برگشته ایران خلاصه این داش مرتضی هر جا میرفت غوغایی به پا می کرد یه خصوصیتی هم که داشت خیلی آدم افتاده و آرومی بود. راستش ۳ماهی بود هم دیگه رو ندیده بودیم خیلی دلم واسش تنگ شده بود قصد داشتم این دفه اومدم مرخصی حتما برم ببینمش خیلی دلم براش تنگ شده بود باور کنید از داداش بیشتر بهم نزدیک بود . دیروز رفت حرم سر راه خواستم برم پاساژ که یه دفعه یه اعلامیه رو توی راه پله های پاساژ دیدم یه نگاه کردم دیدم عکس خیلی شبیه مرتضی صباغیانه فکر کردم اشتباه می کنم خواستم بی خیال بشم که چشمم به اسمش افتاد دنیا رو سرم خراب شد اشک تو چشام جمع شد بدنم سست شد. باورم نمیشد نوشته بود مراسم هفتم آن مرحوم ۸۷/۱۱/۲۱ داشتم سکته می کردم تو این هفت روز که من نبودم مرتضی صباغیان برای همیشه رفته بود. راستش تا به حال دو مرتبه داغ از دست دادن بهترین رفیق به دلم نشسته بود مرتضی سومین نفر بود اما مرتضی یه چیز دیگه ای بود واقعا داغونم کرد می دونید ما ۴تا دوست بودیم که تو دبیرستان شبانه با هم آشنا شده بودیم اول احمد عرب فوت کرد بعد عارف و حالا هم مرتضی صباغیان دیگه کاملا تنها شدم همه دوستام رو از دست دادم. برای شادی روحشان صلوات.
(اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً) . اینم سایت رسمی هر آنچه نیاز دارین بدانید : مسجد مقدس جمکران
|
|